این روزها برای تنها شدن کافیست صادق باشی



امروز داری توی آرایشگاه ها ابرو بر میداری ، مو رنگ میکنی ، دماغت را سر بالا میکنی . . .
اهای پسر سرزمین من ...........
دختراااااااااااااااااااان سرزمین من نیاز به مردی دارند که محکم باشد ، قوی باشد درسختی ها ، در دشواری ها همراه و همیارشان باشد انقدر قوی باشد که همه دنیا در برابرش کم بیاورد . . .

پیامبر(صلی الله علیه وآله) میفرمایند:
<خداوند، مردانی را که شبیه زن میشوند و زنانی را که خود را شبیه مرد قرار میدهند، نفرین کرده است>
هند: او پس از چند سال درس خواندن عاشق دختر خوشگلی می
شود و همزمان برادر دوقولویش که سالها گم شده بود را پیدا می کند. سپس ماجراهای
عاشقانه و اکشنی(ACTION) پیش می آید و سرانجام آندو با هم عروسی می کنند و همه چیز
به خوبی و خوشی تمام می شود!
عراق: مدام به تیر ها و خمپاره های تروریست ها جاخالی
می دهد ودر صورت زنده ماندن درس می خواند!
چین: درس می خواند و در اوقات فراغت
مشابه یک مارک معروف خارجی را می سازد و با یک دهم قیمت جنس اصلی می
فروشد!
رژیم اشغالگر صهیونیستی:
بیشتر واحدهایی که او پاس کرده، عملی است او دوره کامل آموزشهای رزمی و
تروریستی و کماندویی را گذرانده! مادرزادی اقتصاد دان و نزول گیر و ربا خوار به
دنیا می آید!
گینه بی صاحاب!:
او منتظر است تا اولین دانشگاه کشورش افتتاح شود تا به همراه بر و بچ هم
قبیله ای درس بخواند!
کوبا: او
چه دلش بخواهد یا نخواهد یک کمونیست است و باید باسواد باشد و همینطور باید برای
طول عمر فیدل کاسترو و جزجگر گرفتن جمیع روسای جمهوری امریکا دعا کند!
پاکستان: او بشدت درس می خواند تا در صورت
کسب نمره ممتاز، به عضویت القاعده یا گروه طالبان در
بیاید!
اوگاندا: درس می خواند و در اوقات بیکاری
بین کلاس؛ چند نفر از قبیله توتسی را می کشد! ![]()
انگلیس: نسل دانشجوی انگلیسی
در حال انقراض است و احتمالا تا پایان دوره کواترناری!! منقرض می شود ولی آخرین
بازماندگان این موجودات هم درس می خوانند!
آفریقا: فکر نکنم تو آفریقا هم با وجود فقر
و گرسنگی که بیداد میکنه سلف دانشگاهاشون کنسرو لوبیا و جوجه ی نپخته بده
.
ایران: ! سرکلاس عمومی چرت می زند و سر کلاس اختصاصی
جزوه می نویسد! سیاسی نیست ولی سیاسی ها را دوست دارد. معمولا لیگ تمام کشورهای
بالا را دنبال می کند! عاشق عبارت «خسته نباشید» است، البته نیم ساعت مانده به آخر
کلاس! هر روز دوپرس از غذای دانشگاه را می خورد و هر روز به غذای دانشگاه بد و
بیراه می گوید! او سه سوته عاشق می شود! اگر با اولی ازدواج کرد که کرد، و الا سیکل
عاشق شدن و فارغ شدن او بارها تکرار می شود! جزء قشر فرهیخته جامعه محسوب می شود
ولی هنوز دلیل این موضوع مشخص نشده که چرا صاحبخانه ها جان به عزرائیل می دهند ولی
خانه به دانشجوی پسر نمی دهند! (فهمیدین به منم بگین) او چت می کند! خیابان متر می
کند، ودر یک کلام عشق و حال می کند! همه کار می کند جز اینکه درس بخواند نسل
دانشجوی ایرانی درسخوان در خطر انقراض است! از من می شنوین بی خیال دانشگاه بشین
بهتره (تفریحات بهتر و
کم دردسرتر هست)
نظرات جمعی از دانشجویان ساکن در یک خوابگاه دانشجویی در مورد سوسک :
دانشجوی
حقوق : با اینکه همیشه شاهد اعمال دانشجویان است ولی هیچوقت و در هیچ دادگاهی علیه
آنان شهادت نمی دهد !
دانشجوی
جغرافیا : مکان ، آب و هوا و شرایط محیطی در او تاثیری ندارد چون او همه جا هست
!
دانشجوی
مهندسی : شجاعتش برایم قابل تحسین است چون ماکت هر پل یا ساختمانی را که می سازم
بدون توجه به احتمال تخریب آن ، به رویش می رود و افتتاحش می کند
!
دانشجوی
پزشکی : تنها موجودی است که از تیغ تشریح من هراسی ندارد و به طرفم می آید تا با
فدا کردن جانش موجب پیشرفت علم پزشکی شود !
دانشجوی
مدیریت : با آن جثه کوچک ، آنچنان خانواده پر جمعیتش را مدیریت و اداره می کند که
انگار مدیر بودن باید در خون هر کس باشد و درس خواندن بی فایده است
!
دانشجوی
زبان و ادبیات فارسی : او هیچوقت حرفی نمی زند ولی با سکوتش هزاران حرف را به من می
آموزد !
سرباز قبل از اینکه به خانه برسد با پدر و مادر خود تماس گرفت و گفت:
پدر ومادر عزیزم جنگ تمام شده و من می خواهم به خانه برگردم؛ ولی خواهشی از شما دارم.
رفیقی دارم که می خواهم او را با خود به خانه بیاورم.
پدر و مادر او در پاسخ گفتند: ما با کمال میل مشتاقیم که او را ببینیم. پسر ادامه داد :
ولی موضوعی است که باید در مورد او بدانید؛ او در جنگ بسیار آسیب دیده و در اثر برخورد با مین یک دست ویک پای خود را از دست داده است، و جایی برای رفتن ندارد و من می خواهماجازه دهید او با ما زندگی کند.
پدرش گفت: ما متاسفیم که این مشکل برای دوست تو به وجود آمده است. ما کمک میکنیم تا او جایی برای زندگی در شهر پیدا کند.
پسر گفت: نه؛ من می خواهم که او در خانه ما زندگی کند آنها در جواب گفتند:
نه؛ فردی با این شرایط مو جب دردسر ما خواهد بود.ما فقط مسئوول زندگی خودمان هستیم و اجازه نمی دهیم او آرامش زندگی ما را بر هم بزند. بهتر است به خانه بازگردی و او را فراموش کنى ،دراین هنگام پسر با ناراحتی تلفن را قطع کرد و پدر و مادر او دیگر چیزی نشنیدند.
چند روز بعد پلیس نیویورک به خانواده پسر اطلاع داد که فرزندشان در سانحه
سقوط از یک ساختمان بلند جان باخته و آنها مشکوک به خودکشی هستند.
پدر و مادر آشفته و سراسیمه به طرف نیویورک پرواز کردند و برای شناسایی جسد پسرشان به پزشکی قانونی مراجعه کردند.
با دیدن جسد؛ قلب پدر و مادر از حرکت ایستاد.
پسر آنها یک دست و پا نداشت !